خرید بک لینک
هزارشعرو غزل خوانده ام،فدای سرت

نیافتم اثری در خور نگاه تَرت

شنیده ام شب جمعه برای خاطر من

چه نذرها که ندادی زخانه پدرت

چقدر دیر شناختی مرا که میگفتم

تورا به جان شدم عاشق، منم که بیشترت

کنون از عالم ارواح نوشته ام غزلی

ببین میان رقیبان، منم که دوست ترت

#عادله_اسدی

نوشته شده توسط فاطمه عرب اسدی در 19:23 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

ای عشق بوز که شعرو غزل را اثر زتوست

آهی که میشود دل ِشب ،کارگر ز توست

ما شب چشیده ایم و خسوف دیده مَهیم

ای باد بیا که شام سیاهم سحر زتوست

#عادله_اسدی

نوشته شده توسط فاطمه عرب اسدی در 19:31 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ مثل دختر بچه هایی که با ذوق و شوق خاصی راه میروند برای دیده شدن ، تحسین شدن و اگر دقت کرده باشید می بینید که هنگام راه رفتن هی به کفشهایشان نگاه میکنند و راه میروند انگاری که دارند روی ابرها راه میروند و پایشان روی زمین نیست و بعد نیم نگاهی به شما دارند تا ببیند آیا از سلیقه شان تعریف میکنید یا نه؟ مثل بچه هایی که از ذوقِ عید، لباسهایشان را در شب عید،هنگام خواب میپوشند..مثل

برچسب: کفشهایم, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

مینی مال ترین جمله عالم ، دوستت دارم است، اگر آنرا باور کنی، داستان بلند زندگیم خواهی شد...

#عادله_اسدی

نوشته شده توسط فاطمه عرب اسدی در 13:38 | لینک ثابت •

برچسب: دوستت, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

علي در عرش اعلي بي نظير است

علي بر عالم و آدم امير است

به عشق نام مولايم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است

عید غدیر را برهمه علویون و سادات و عزیزانِ جان، تبریک میگویم...

نوشته شده توسط فاطمه عرب اسدی در 14:11 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

حالا من هیِ دوستت دارم را فریاد بزنم ...اما تو در حیا و خجالت ، در پرده و به قول خودت به در میگویی تا دیوار بشنفد ، به من ،میفهمانی که دل به دل راه دارد.. اما من علیرغم تیز بودنم ، و درک کنایه های کلامیت ، در سال اقدام و عمل ،اقدام عملی را میخواهم ..من نه دَرَم و نه دیوار....موجودی به نام انسان که سعی میکند عقل و عشقش در دو کفه ترازوی وجودیش هموزن باشد... آقا اهل خجالت بود.انگار اولین بارش بود

برچسب: اقدام, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

عاقد را به خانه آورده بودیم.قبل از عقد طی کرده بودم که هنگام خواندن خطبه به هیچ وجه نگید که عروس رفته گل بچینه...نمیدونم گلاب بیاره ..خیلی صاف و صادق بگید عروس واسه سلامتی امام زمان قرآن میخونه .بعدشم بگید عروس برای عاقبت به خیریشون دعا میکنه...همه چیز همانطوری که میخواستم پیش میرفت. بلافاصله بعد عقد ، وقتی تموم امضا ها رو نخونده زدم و چلیک چلیک عکسها گرفته شد.، عروس دومادو ببوس و دوماد عروسو ببوس

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

بار و بندیل سفر را بستیم و قصد سفر به مشهد مقدس رانمودیم. بین زمینی و هوایی بودن وسیله نقلیه قرعه انداختیم، رزقمان زمینی شد.بین ماشین و قطار ، قرعه به نام قطار افتاد.اگر بدانید مراسم قرعه کشی با چه شور و شعفي انجام شد...تمامی کاغذهای قرعه کشی را حاج آقا مصطفي برداشتند..از خانواده احمدی ،خوشم می آید ، خانواده ای که حرمت ریش و گیسِ سفید را به خوبی نگه میدارند.القصه ...علی آقا از طریق اینترنتی

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۶ شب جمعه بود. شبِ کمیل.. .عقربه های ساعت می دویدند تا به نُه برسند.تلویزیون صدایش را بالا برده بود .من داخل آشپزخانه ظروف شام را جمع و جور میکردم و در میان آنهمه تَلَّق و تُلوقِ ظروف، گوشم به تلویزیون بود..ناگهان تلویزیون لال شد.. با خودم گفتم حتما علی خسته بوده ، تلویزیون را خاموش کرده ، رفته بخوابه. کارم که تمام شد یک راست به سراغ اتاق خواب رفتم .علی سجاده اش ر

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

ببین فاطمه، علی آقا داداشت نیست ،هرجورکه خواستی باهاشون صحبت کنی ..سیّد حرمت داره. نمیشه به اینا موقعی که عصبانی میشی فحش جدّ و آباد ، داد. خودتم دیدی مادر جان، هرکی زنِ سید شده میگه همچین علیه السّلامی هم نیستن اکثرا زود جوش میارن ، علی الخصوص سیّدای حسینیشون.پس مادر موقعی که تو زندگی، سختی و فشاری را روی روح و روانت احساس کردی، استغفار کن، ذکر بگو .. اینها نصایحی بود که مامان صدیق، بعداز

برچسب: سادات, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:27

خیلی عصبانی یه مُشت رخت و لباس رو چپوند تو چمدونم و گفت پاشو! پاشو خانوم! هیچ وقت تو این ماه هایی که با هم داریم زندگی میکنیم این واژه رو ازش نشنیده بودم. خودمو حاضر کردم بدون هیچ حرف و گپی دنبالش راه افتادم. اینطور مواقع دیگه نمیشه از لفظ علی جان استفاده کرد چون احتمال میدم که جوابش علی جان بی علی جان باشه ، و لهذا با سکوت و متانت خاصی دنبالش راه می افتم. رسیدیم جلو خونه پدرم . یکهو دلم ل

برچسب: فاطمه, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

از خاک در عشق تیمم گیرید

در دست گلی غرق تبسم گیرید

از یمن قدوم حضرت معصومه

عیدی ز کف امام هشتم گیرید.

نوشته شده توسط فاطمه عرب اسدی در 19:59 | لینک ثابت •

برچسب: دختر,مبارک, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

میدانیم که خداوند مجیب الدعوات است .پس از او خیر بخواهیم.

پروردگارا خیر دنیا و آخرت را برای خودمان و خانواده مان و دوستانمان و خانواده هایشان از تو میطلبیم.

. ربنا هب لنا مِن ازواجنا و

ذرياتنا قرة أعين واجعلنا للمتقين اماما...الهي آمين ..

نوشته شده توسط فاطمه عرب اسدی در 20:4 | لینک ثابت •

برچسب: المجیب, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

میگفت اگر از کسی یا چیزی خوشتون اومد بابا جون ،بهش بگید شاید طرف مقابلتون احساس مخالفی رو داشته ، اینطوری نظرش نسبت به شما عوض میشه یا شاید همدل و هم نظر باشید اینطوری دلاتون بیش تر به هم نزدیک میشه..گفتم شما و مامان بزرگ چطوری نظرتونو بهم گفتین؟؟ میخنده و میگه ما دلا مون یکی بود ولی مامان جونت واسه من خیلی به در و دیوار زد.بعد نگاهی سمت مامان بزرگ که بعد ۶۰ سال زندگی مشترک هنوز باعشق بهش نگاه میک

برچسب: دوست,داشتنها, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

خوش قامت و خوش پوش ، وقتی که لباس سفید کارش را میپوشید خیلی از هم محله ای ها به شوخی آقای دکتر خطابش میکردند. چهره اش نورانیتی خاص داشت و صدایش طنینی دل انگیز. نه آنقدر کلفت که آدم از شنیدنش هول کند و نه آنقدر لطیف و زنانه که حیفه ریش باشد. مهندس و منطقی . فقط پنج شنبه _جمعه ها درب مغازه می ایستاد و مابقی روزها را برادر هایش که آنها هم اهل کمال و جمال بودند ، مغازه را اداره میکردند. وقتی برای دخت

برچسب: قصاب, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶

به آنان که دوست دارید بی بهانه بگویید که دوستشان دارید.بگویید که سنجاقشان میکنید به سینه تان .بگویید دنیا با وجود آنها ودر کنار آنها بودن برایتان معنا پیدا میکند.احساسات نهفته ، افسوسهای آشکار را در پی دارد.

نوشته شده توسط فاطمه عرب اسدی در 19:8 | لینک ثابت •

برچسب: اقرار, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

زنگ زد به گوشیم و گفت مامان ،فاطمه ، بیا ببینمت. دلم هوای علی رو کرده بلکم بوی علی رو از تو بشنفم. اطاعت امر کردیم و رفتیم خونه مادر شوهر مهربونم. علی همون اول زندگیمون بهم گفته بود مادر رو مامان زری صدا بزن. از لفظ مادر و مامان خالی ، خوشش نمیاد.رفتم خونه شون و دیدم تلّي از سبزی جلوشونه دارن پاک میکنن. آستینا رو زدم بالا و کنارمامان زری مشغول به کار شدم. چند دقیقه تو سکوت کامل داشتیم کار میک

برچسب: سابقه, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

سرشون تو کار خودشون بود.اصلا تکنولوژی رو قبول ندارن.هرچی میگم مامان زری جونم گردو ها رو بریزید داخل چرخ گوشت، سه سوته براتون چرخش میکنه میگن نه مامان جون .باید داخل هاون خوب بکوبمشون تا روغنش از جونش در بیاد.مامان زری است و نمیشه با او مخالفت کرد.هر وقت هوس پخت فسنجان به ایشون دست میده ، یه سفره سفید تو هال پهن میکنندو هاون رو در جایگاه مخصوصی که روی سفره با ملحفه ساخته، مستقر میکنندو بعد از کلی

برچسب: مقدرات, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

پاشو !پاشو! هِی میگم این صندلی جلوی میز توالت رو بردارم، باز می بینم ، عمل مستحب نیست که بشه ازش چشم پوشید ، لامصب واجب واجبه...خوبه دیگه بلند شو ،یه بار نشد بیای خونه ما، جلوی عکس علی ، روضه نخونی!!! اینها را به زینب ، تنها خواهر شوهرم، تنها دختر خانواده احمدیها میگویم.. اوهم تازه عروس است. مثل زن برادرش، وابسته، دلبسته و آنطور که خودش میگوید بیچاره ی علیست.انگار خدا، عادت دارد از روی علی ها،

برچسب: خواهرانه, نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

میگفتند همون اول زندگیمون به آقاجون گفتم نذر کردم هرچی پسر خدا بهمون میده رو اسمشونو علی بذاریم و هر چی دختر رو فاطمه. برای همین پسر اولشون احمد علی پسر دومشون محمدعلی و پسر آخرشون رو علی گذاشتند.اینها را با اشتیاق خاصی برایم تعریف میکردند.گفتم مامان زری جون پس چرا اسم دخترتونو زینب گذاشتید؟؟ فرمودند که اونموقع ها که کامپیوتر و این حرفا نبود که.آقاجون شناسنامه من و خودش رو برده بوده ثبت احوال ک

برچسب: نویسنده: غزل سلطانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:22

صفحه بندی